به مناسبت مبعث پیامبر(ص) که متاسفانه نتوانستم به موقعش تو وب بذارم!
بیا کنار من ای دوست آسمان باز است
زمان پرسش و پاسخ برای یک راز است
هزار واژه نشسته است در گلو اما
کلام «إقرأ» و «ربٌک» کلام آغاز است
یکی علامت خواندن یکی نشان خدا
کدام واژه از این دو ترانه خوان ساز است
سکوت معنی تسلیم می دهد اما
«بخوان به نام خدا» بال های پرواز است
در این قفس دل فرزانه در شکستن بود
« امید عفو تو» آری در قفس باز است!
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 11:30  توسط فرزانه سیستانی
|
جاری شد
همین که شور غزل پای رود جاری شد نوای حنجره در نای رود جاری شد
برای رشد شقایق هزار آینه خون به کام تشنه زهرای رود جاری شد
نگاه آینه چشم انتظار مردم بود به شر رسید و به ژرفای رود جاری شد
زپای کوبی خرمن نوای خرمن کوب وزان وزان به سراپای رود جاری شد
صدای قیچک و آوای شب به هم آمیخت غزل سرانه به آوای رود جاری شد
شبی که نور به جادوی زهره می رقصید زمین سراب و زمان جای رود جاری شد
نگو که طعم سخن تلخ گشته فرزانه چرا که شور غزل پای رود جاری شد
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 19:6  توسط فرزانه سیستانی
|
قصه عالم گیر شد
جان بی جان در پی دلواپسی ها پیر شد روح آزادی اسیر حلقه زنجیر شد
یک طرف آمد صدای بی صدای غصه ها یک طرف سنجاقکی از زندگانی سیر شد
نیشخند دهر را پروانه ایی بر جان خرید عشق با دست هوس بازیچه تقدیر شد
زیر آوار محبت گر چه می آمد صدا حیف می دیدی نجات قلب انسان دیر شد
پشت دیوار زمان با قرن ها مهر سکوت پنجه های مرگ روزی پوکه های تیر شد
دار خاموشی به دور تیره تار عنکبوت حلقه گشت و بعد در عمق گلو زنجیر شد
باز باید قصه گفت و غصه ها را باز کرد یک غزل فرزانه گفت و غصه عالم گیر شد
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 18:43  توسط فرزانه سیستانی
|
زندگی قصه دل تنگی هاست
قصه بودن و مرگ من و ماست
عطش عشق به رگها جاری است
چهچه بلبل عاشق زیباست
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 22:34  توسط فرزانه سیستانی
|
مانده ام در بی کسی ها با دل تنهای خویش
هیچ گه پیدا نکردم یاور هم پای خویش
با هزاران آرزو با قلب صادق بی بدیل
دل سپردم لحظه ای برمرد رویاهای خویش
گرچه او قلب اسیرم را به دست غم سپرد
قلب عاشق ماند در رویای فرداهای خویش
خسته و غمگین و بی باور در اوج عاشقی
رو به ذات حق نمودم با دو صد غوغای خویش
در جواب حق نمانده طاقت بیهودگی
مژده وصل قناری گریه های جای خویش
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 20:20  توسط فرزانه سیستانی
|
سادگی را دوست دارم بی ریا بودن خوش است
عاشق عشق حقیقی گشتنم یک آرزوست
با دلی سرشار از احساس مهر
در مسیر عشق یاهو رفتنم یک آرزوست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 17:57  توسط فرزانه سیستانی
|
با سلام و تبریک دو عید عزیز و ارجمند!
عید قربان
با عشق به ذات ازلی ابراهیم
تنها پسرش را به سوی میدان برد
در راه حیات ابدی با دل و جان
او را به سوی جایگه ایمان برد
عید غدیر
با
«عین» علی (عشق) هویدا شد و بعد
لامش عطش ثانیه ها را پژمرد
آن یای عزیز با هزاران امید
از هر چه الف گوی سبقت را برد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 17:44  توسط فرزانه سیستانی
|
دوست داشتن جرم است در این زمانه که
هرکس به فکر خود است.
دوستی جرمی است نابخشودنی
بی خود از خویش و به ذاتش مردنی
عشق تو یک واژه پر ادعاست
ورنه عاشق پیشگی با ما چراست؟!
فاصله با عشق معنا می شود
رد نفرت از تو پیدا می شود
با تو می خوانم من از عشق و جنون
بی تو هم آوارگی هایم فزون
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 12:21  توسط فرزانه سیستانی
|
عید فطر است
دل ما هوس عشق
نمود
فرا رسیدن عید فطر بر همه عاشقان حضرت
دوست مبارک باد.
التماس دعا
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 1:33  توسط فرزانه سیستانی
|
صدای خسته قلبی در آسمان گم شد
رسید گوش خدا؟نه!به کهکشان گم شد
نگاه تکیه کلامی که بر زبان می رفت
چقدر ساده شکست وچگونه سان گم شد
سیاه چاله دوران جنون تراوش کرد
به زهرخند زمان حس عاشقان گم شد
همان عروس سیه چهره سفید اندام
میان خیل اسیران کاروان گم شد
ضمیر مبهم شعری که عاشقانه چکید
غریب گونه در آوای این زمان گم شد
دل رمیده فرزانه از چنین ماتم
از اوج عقل فتاد و در عمق جان گم شد
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 21:46  توسط فرزانه سیستانی
|